میراثی برای آینده

نمایشگاه کتاب که برگزار می شود و یا اصلاً کتاب و کتابخوانی که می رسد) نمی دانم مخاطبان این سطرها خاطرشان هست روزهای پایانی آبان ماه هفته  کتابخوانی است؟( اصحاب رسانه هم قلم به دست می شوند و از آمار و ارقام برای مردم صحبت می کنند تا وضعیت نشر و میزان و سرانه مطالعه و ... شاید در گاه اول بعضی از این دست نوشته ها تکراری باشد یا مطلب درخور توجهی نداشته باشد اما لابلای حتی آمار و ارقام ارائه شده نیز می توان حرف های خوبی شنید.

مثلاً می توان شنید که در کشوری مثل مالزی در فاصله سالهای 1994 تا 2004یعنی همان ده سالی که دارد اوج می گیرد همان سالهایی که مالزی رفته رفته به یک کشور نیمه توسعه یافته ارتقاء پیدا می کند سرانه مطالعه از دو تا سه صفحه در یک سال به دو تا سه کتاب در سال افزایش یافته است و اگر حداقل هر کتاب را صد صفحه فرض بگیرید یعنی ظرف این مدت سرانه تقریبا صد برار شده است! بررسی آمار مربوط به سرانه مطالعه در زمانهای مختلف در کشورهای مختلف نتایج قابل تاملی دارد. بماند که در کشور ما، مراکز مختلف و هر کدام بر اساس یک سری شاخصه های مخصوص آمار متفاوتی ارائه می کنند. نمی خواهم از آمار و سرانه مطالعه با شما صحبت کنم. حتی نمی خواهم دلایل این وضعیت اسف بار مطالعه در بین ما ایرانیانی که زمانی بزرگ ترین کتابخانه های دنیا را داشتیم و ما مسلمانانی که معجزه پیامبرمان کتابا ست حرفی به میان بیاورم فقط می خواهم از یک تجربه شخصی با شما چند کلمه ای حرف بزنم.

تب ورود به دانشگاه و گزینش در یک رشته تحصیلی و عبور موفقیت آمیز از غول کنکور دغدغه بسیاری از جوانان و بالتبع خانواده های آنان یا بهتر بگویم خانواده ها و جوانان شده است. درجه این تب آنچنان بالا رفته که خانواده ها را به فکر می اندازد مدارس تحصیلی فرزندانشان را با حساسیت بیشتری انتخاب کنند. به گمان خودشان سرمایه گذاری کنند تا نتیجه بهتری بگیرند(اکنون نمی خواهم در این رابطه قضاوت کنم( نتیجه این شده که کنکور به مراحل پایین تر نیز سرایت کرده و یک نوجوان از همان ابتدای تحصیل دچار تب کنکور می شود. می خواهم چند پرده از یکی از همین مراکز تحصیلی شهر خودمان که بعضی ها برای ثبت نام در آن خیلی تلاش می کنند بازگو کنم:

1-  پس از آزمون ورودی و اعلام نتیجه، نوبت به مصاحبه می رسد فرم مصاحبه را که مرور کنی چند سئوالی را در مورد کتاب دارد. این که «آخرین کتابی را که خوانده اید؟ » یا « چه کتاب هایی خوانده اید؟ » من خیلی از جوابها را مرور کرده ام یا کلاً خالی است یا صحبت از

کتابهای معروفی است که احتمالاً نام آنها را دانش آموز با همکاری والدینش نوشته است. جالب تر این که بسیاری از دانش آموزان بودند که حتی سراغ کتابی مثل »شازده کوچولو» که در کتاب درسی شان قطعه ای از آن آمده را نگرفته بودند و نخوانده بودند!

2-  بعد دیدم شاید دانش آموز مقصر نباشد از اول دبستان تا چهارم دبیرستان در سیستم آموزشی چقدر کتابخوانی جایگاه دارد؟ حتی درس هایی مثل انشاء نیز سالیانی است از لیست دروس دبیرستان حذف شده است! بچه ها از کتاب غیر درسی، فقط برندهای کتاب تست و کنکور را حفظ هستند و فقط سراغ همان ها می روند.

3- تشویق به خواندن و رفتن سراغ کتاب های غیردرسی در دبیرستان ذکر شده و مانند آن، کمی مشکل است. بچه ها فقط کنکور را می فهمند. وضعیت وقتی خراب تر می شود که با کلی تلاش بتوانی دانش آموزان را متقاعد کنی کتاب بخواند ولی خانواده بیاید دبیرستان و گله گذاری کند که چرا نمی گذارید بچه درسش رابخواند؟!

 بیش از این دردسرتان ندهم. واقعا چرا؟! چرا باید این طور باشد؟! یکی از دلایلش می تواند این باشد که کتابخوانی جزیی از سبک زندگی ما نشده است برای همین در سبد خانوار جایگاهی  دارد.اقتصاد نشر مهم و تاثیرگذار است ولی مهم تر از آن فرهنگی است که یک جامعه را کتابخوان می کند یا علاقه به مطالعه را در آن کم رنگ می سازد. همین است که مشکل را برای دانش آموز سخت می کند. ببینید مثلاً می خواهیم دانش آموز دبیرستانی کتاب بخواند، چند ناشر موفق و معتبر کار دانش آموزی ارائه می کنند؟ از ظاهر کتاب کودک می توان رده سنی آن را تشخیص بدهید ولی نوجوان ما وقتی دوران کودکی اش پایان یافته دیگر نمی داند چه باید بخواند. بقیه همه می شود درهم و برهم. کتابهایی که برای نوجوانان خوب مفید است و کتابهای مفید برای بزرگ سالان. من دانش آموزان اهل مطالعه ای دیده ام که چون نتوانسته اند برای گروه سنی خودشان کتاب مفیدی بیابند به سراغ کتاب های عمومی بزرگسال رفته اند. نتیجه چه شده؟ نتیجه این که آن نوجوانان به یک باره به دوران جوانی پرتاپ شده اند. دوران نوجوانی از ادوار زندگی شان حذف شده است! خدا وکیلی اگر دلمان می سوزد و می خواهیم بچه ها و آینده سازان رفیق کتاب شوند چقدر برایشان سرمایه گذاری کرده ایم. اگر به شما بگویند چند ناشر خوب کتاب نوجوان نام ببرید آیا به جز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نشر مدرسه و نشر افق می توانید ناشر موفق دیگری نیز به لیست ما اضافه کنید؟ برای یافتن نام ناشر دیگر خیلی باید فکر کنید.این یعنی ما حواسمان به نس آینده نبوده است. اصلا کتاب خوب چاپ می شود؟! شما جای یک مربی باشید می خواهید یک رمان درست و درمان پیدا کنید و به دانش آموز دبیرستانی تان معرفی کنید. باید خودتان بخوانید تا میزان موفقیت کتاب دستتان بیاید. چند سایت و مجله عهده دار معرفی خوب و همه جانبه کتابهای موجود در بازار است؟ این قضیه وقتی برای کتاب مناسب نوجوان طرح شود؛ پاسخی به مراتب تاسف برانگیزتر دارد!

اصلاً چرا نتوانسته ایم امثال دکتر حسابی را با آن میزان مطالعه و یا مرحوم آذر یزدی را با عشق وافرش به کتاب و یا مرحوم زهرایی را در وسواس و حوصله و دقت نظر عجیبش در نشر به بچه هایمان معرفی کنیم. باور کنید اگر به آن ها بگوییم مرحوم زهرایی به طور مثال کتاب مستطاب آشپزی را 200 بار بازخوانی کرده تا غلط نداشته باشد، تمام غذاها را طبخ کرده و عکاسی کرده و برخی تا بیش از بیست بار تکرار کرده، دانش علاقمند می شود. ای کاش در حوزه نشر نوجوان نیز از این دست ناشران بیشتر یافت می شد. برای کتاب خوان شدن نسل آینده باید به فکر نوجوان امروزمان باشیم.

 

این متن برگرفته از روزنامه اصفهان امروز شماره 1915 می باشد

نویسنده: مهدی آقایی

.

 




کانال تلگرام مرسل

پیگیری خرید

ورود کاربران

نام کاربري:

رمز عبور:


سبد خرید شما
جمع کل:0 ريال
تکمیل خرید